سيد محمد باقر برقعى
589
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گوهر آزادى دور از تو چو مرغ دل من در قفس افتاد * فرياد زد آنقدر كه تا از نفس افتاد دارد خبر از حال دل تنگ من اى گل * آن غنچه كه در دسترس خار و خس افتاد چون شمع ز رفتار تو عاشقكشى آموخت * پروانه ز جان دادن من در هوس افتاد اين ملك كه دانائى گيتى همه ز آن بود * پيش كه توان گفت كه اينگونه پس افتاد آن رفت فضا را و به تسخير درآورد * اين ملك بدنبال صداى جرس افتاد ايران كه فراسوى بد از دجله و جيحون * افسوس كه اينسوى فرات و ارس افتاد افتاد ز پرواز و هنر رفت ز يادش * تا نعمت آزادى ما در قفس افتاد برجسته شو اى شاخ كه پامال نگردى * شد دستخوش آن ميوه كه در دسترس افتاد جز مردم ايران به جهانى نفروشد * اين گوهر آزادى اگر دست كس افتاد چون محتسب شهر بود مست عجب نيست * گر ريش تو « گمنام » بدست عسس افتاد طلب همت از بارگاه حافظ دلا خوشا كه بدرگاه خواجه رو كردم * بصدق دل طلب همتى از او كردم ز بحر طبع سخنآفرين فيّاضش * نمى براى دل خويش آرزو كردم غبار مرقد او را به اشك بزدودم * سرشك شوق به پايش روان چو جو كردم ز صوت دلكش او مىدريم جامه غم * ز موشكافى او سينه را رفو كردم به روى جان بگشوديم صد در از اميد * به روى دل در غم سدّ ز چارسو كردم به خواندن غزلش اشك بر رخ افشاندم * بدينوسيله بسى كسب آبرو كردم حريم مرقد قدس است نيك باش به هوش * طواف تربت پاكش چو با وضو كردم نياز و مشكل اهل زمانه روشن هست * در اين مقوله باخلاص گفتگو كردم كفاف مستى ما با پياله ممكن نيست * لذا به حيطه طلب مى در اين سبو كردم